تبليغاتX
ریحانه

آورده‌اند "جان‌مايه‌ي روزگار" چيزي است كه بازگشت به آن شدني نيست. فروپاشي آرام‌آرام اين جان‌مايه از آن است كه جهان به پايان خود نزديك مي‌شود. يك سال نيز، از همين رو تنها بهار يا تابستان ندارد. يك روز هم، به همين سان. بازگرداندنِ جهانِ امروز به صد يا چندصدسالِ پيش، شايد دل‌خواهِ آدمي باشد، اما شدني نيست. پس ارزنده است كه هر نسلي، آن‌چه در توان دارد، به كار بندد.

+ نوشته شده توسط mojtaba در جمعه سوم مهر 1388 و ساعت 12:0 |

هر چه این روزها توسط گروههای مختلف تأکید می گردد که نامزدهای انتخابات و طرفدارانشان در تبلیغات خود اخلاق انتخاباتی را رعایت کنند و به تخریب یکدیگر نپردازند ، اما همچنان هر روز در جایی شاهد هستیم افرادی که خود را در لوای حامی انقلاب و پرچمدار آن معرفی می کنند ، جلسات کاندیداها را بر هم می زنند و با ایجاد اغتشاش و بی نظمی در پی این هستند که نگذارند فعالیت انتخاباتی کاندیدای رقیبشان برگزار شود .

کار از دسته بندی این گروه گذشته و امروز شاهد آن هستیم کسانی که خود را برتر از دیگران می دانند و یا خود را بسیجی می خوانند دست به چنین اقداماتی بزنند . هنوز یادمان نرفته زمانی را که افتخار جامعه ایرانی مان این بود که یکدیگر را برادر و خواهر بسیجی صدا بزنیم . حال امروز چه به حالمان آمده که ننگمان می شود خود را حتی طرفدار بسیج قلمداد کنیم. آیا آنانکه امروز خود را بسیجی می نامند ، بسیج را به این اضمحلال نرسانده اند؟   البته روی سخنم با تمام بسیجیان نیست ، چون بسیج مقدس است و بسیجی شعور و درکش بالاست.  امروز کسانی در زیر پرچم بسیج ، هم اورا بدنامکرده اند  و هم باعث آن شده اند تا جامعه با مشاهده رفتار آنها از بسیج دلسرد شوند.

آیا این همان بسیجی بود که در تعریف امام خمینی می گنجید ؟؟؟           بعید می دانم !!!!

زمانی که افرادی با قصد تخریب در جلسه ای شرکت می کنند و در جهت برهم زدن جلسه برمی آیند و مخصوصاً اگر این رفتار در ایام انتخابات مشاهده شود به یاد این تز روانشناسی معروف و مقبول در جامعه می افتم که می گوید :«متهم کردن دیگران ناشی از عدم اعتماد به نفس به کاندیدای خودمان است .»

و چه ماهرانه رفتار این گروه ها را توجیه می کند ، آری     آنها چون احساس خطر می کنند از اینکه نتوانند در انتخابات پیروز شوند می خواهند با این اقدامات ، حالا که خود می هراسند از موفقیت ، موفقیت دیگران را هم سلب کنند . کار به جایی رسیده که دبیر شورای راهبردی ائتلاف حزب ا.... که یکی از هم پیمانان بسیج در عرصه ی سیاست و اجتماع است زبان به اعتراض می گشاید و حسین کنعانی مقدم خطاب به همه ی طرفداران کاندیداها می گوید :«بر هم زنندگان میتینگ های انتخاباتی کاندیداها مزدور جریان های مخالف نظام هستند .»                   ....... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.......

هنگامی که در خبرها می خوانم و یا در جلسات می بینم که عده ای قصد برهم زدن چنین همایشهایی را داشته اند بر خود تأسف می خورم و حسرتم افزون می گردد که چرا شعور انتخاباتی ما چنین است .؟؟ مگر مولایمان علی (ع) تأکید نمی کند که آزادی انسان ها تا آنجایی است که بر آزادی دیگران تجاوز نشود . آنگاه چطور افرادی به خود چنین جسارتی ( که به حماقت بیشتر می ماند) داشته باشند تا آزادی دیگران را سلب کنند .

آیا هنوز زمان آن فرا نرسیده که قدرت پذیرش عقیده ی مخالف را داشته باشیم !!!!

سخن رقیب را بدون چنگ اندازی به صورت یکدیگر گوش دهیم و بهترین را انتخاب کنیم . مگر خودمان شعار این بر زبانمان نیست که قرآن می فرماید :« بشارت بده بندگانی را که به سخن گوش می دهند و بهترینش را انتخاب می کنند.»

آیا فقط هنگامی باید این سخن بر زبلنمان جاری شود که منافع خودمان تأمین می گردد.

حسرت می خورم بر اینکه افرادی خور را منادی فرهنگ و انسانیت می نامند در حالی که ذره ای از آن را در رفتارشان ندارند و جالبتر اینکه دیگران را فاقد چنین فرهنگی قلمداد می کنند.

حسرت می خورم از اینکه  با استفاده از نام مقدس بسیج افرادی آن را وسیله ی ابزاری خود می کنند و موجبات بدنامی بسیج را فراهم می آورند  ........        و حسرت ها همچنان باقی است.    ............

حسرت هایی که در اکثریت افراد جامعه وجود دارد و تنها ناشی از رفتار بعضی نابخردان است که می خواهند با گل آلود کردن آب زلال از آن ماهی بگیرند .........اما نمی دانند که ....

که دست ها می سایند 

                              بر عبث می پایند

                                              که به در کس آید و............لیک................

                                                                              خواب در چشم ترم می شکند

                                                                                                             آه.......بگو کی می رسد باران .

+ نوشته شده توسط mojtaba در جمعه هشتم خرداد 1388 و ساعت 11:20 |

موضوع انتخابات و اهمیت حضور افراد در این رویداد بزرگ امری است که این روزها در جامعه از طریق نهادهای مختلف تأکید می گردد و حتی از آن به عنوان فریضه ای دینی هم یاد می کنند . اما آنچه مهم به نظر می رسد این است که حضور حداکثری آحاد جامعه در انتخابات مستلزم ایجاد شرایطی است که رغبت را در قشرهای مختلف جامعه ایجاد نماید .

حضور کاندیدهای مختلف از طیفهای گوناگون ، برنامه محور بودن تبلیغات انتخابات ، رعایت اخلاق انتخاباتی و پرهیز از هرگونه بداخلاقی شاید یکی از مهمترین لازمه های ایجاد یک فضای پرشور انتخاباتی است .

در این روزها که کاندیدهای ریاست جمهوری دهم فعالیت های تبلیغاتی خود را بیشتر کرده اند و فضای عادی جامعه هم در حال گرفتن تب انتخاباتی است ،آنچه مهم است تبلیغاتی است که در آن به برنامه های هر یک از کاندیداها برای برون رفت از مشکلات کشور اشاره شود و باید به این نکته توجه عمیق نمود که اگر شخصی به نقد دوران حاضر و بیان مشکلات موجود می پردازد آیا برنامه ای هم برای حل این مشکلات دارد و به غیر از نقد هایی که دارد چه راهکارهایی ارائه می دهد،  امری که به شدت از سوی اغلب طرفداران هر یک از کاندیداها نادیده گرفته می شود و اگر ازهر یک از آنها در مورد برنامه های کاندیدای مورد نظرشان سوال کنی ، در پاسخ درمی مانند.......گویی شور انتخابات از شعور انتخاباتی پیشی گرفته و برداشتهای ذهنی و احساسی در انتخاب یک کاندید بر توجه به برنامه های آن ها برای انتخاب اصلح به فراموشی سپرده شده است .

و متأسفانه اینگونه رفتار انتخاباتی در جامعه و در بین قشر تحصیلکرده ی ما هم مشاهده می گردد و این یعنی دور شدن از فضایی که انتخاب آگاهانه را به دنبال داشته باشد.

موضوع دوم ، بد اخلاقی های انتخاباتی و تخریب کاندیداها است که علیرغم اینکه هر یک از کاندیداهای حاضر طرفداران خود را به پرهیز از تخریب یکدیگر دعوت می کنند ولی اگر سخنان تبلیغاتی آنها را دنبال کنید و یا واکنشهای طرفداران آنها را در برنامه های مختلف مشاهده نمایید به راحتی نمونه هایی از این هنجارشکنی را در رفتارهایشان مشاهده می نمایید.

قدر مسلم است  وجود فضایی که تشتت و بداخلاقی های انتخاباتی در آن رواج یابد موجب دلسردی جامعه از فضای انتخاباتی و در نتیجه کاهش حضور حداکثری مردم در انتخابات می گردد.

+ نوشته شده توسط mojtaba در چهارشنبه ششم خرداد 1388 و ساعت 22:47 |

هر موقع به انتخاباتی نزدیک می شویم (فارغ از اینکه انتخابات ریاست جمهوری باشد یا مجلس ویا...)از چند ماه قبل از آن جریان های سیاسی مواضع خود را مشخص می کنند و دسته بندی های سیاسی با طرفدارانشان رخ می نمایانند و با تبلیغات مختلف درصدد نشان دادن قابلیت های خود می باشند اما این تبلیغات روندی منفی را نیز در پیش گرفته که در آن به جای گفتن قابلیت های خود با تخریب رقیب سعی در برتری دادن به خودمان هستیم

برای صدق این گفته ها می توانید به سایت های خبری بروید واینگونه گفتمان تخریبی انتخاباتی را ببینید. این اپیدمی شاید به درون زندگی ما هم سرایت کرده است وما هم در رفتارهای اجتماعی خود چنین رفتارهایی را بروز می دهیم  ..اما بگذریم....

تبلیغات انتخابات ها در این سال های اخیر به جای ایجاد فضای سالمی که هر یک از جریان ها در آن به بیان راهکارهای خود برای برون رفت از مشکلات جامعه بپردازند و به صورت شفاف دیدگاههای کلان اجرایی خود را بیان کنند ، در ایام تبلیغات انتخاباتی سعی می کنند با بیان گفته های هیجانی و احساسی هواداران خود را تحریک کنند و بعید به نظر می رسد افرادی در جامعه با شنیدن سخنان کاندیداها تصمیمش را مبنی بر حمایت از کاندیدای مورد نظرش تغییر دهد زیرا اساساً گفتمان تبلیغاتی اکنون چنین فضایی را ایجاد نمی کند .همه ی ما میدانیم که امروزه کشور دچار مشکلاتی از قبیل گرانی ، تورم، بیکاری ،معضلات جوانان و....است اما هر کس فقط می گوید من به این مسائل توجه می کنم و آن را برطرف می نمایم ،گویی طوری داد سخن می راند که انگار دیگر زمامداران در این فکر نبوده اند.آری! آنها هم همین دغدغه ها را داشته اند ولی راه هایی را که رفته اند توان برطرف کردن این معضلات را نداشته است .

به نظر می رسد آنچه را که بر عهده ی ما می باشد این است که سوار بر اینگونه موج سواری ها نشویم و به جای موضع گیری های هیجانی و تبلیغات احساسی با رویکردی نقادانه و منصفانه به تبیین شرایط موجود بپردازیم زیرا علی ای حال ما جزء جامعه ی تحصیل کرده ی این اجتماع هستیم
+ نوشته شده توسط mojtaba در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:13 |

«سعید ! تلفن داری . بسه باباچقدر آهنگ گوش می دی ؟ پاشو بیا شاید خودش باشه ها ....»

......

الو....بفرماید

«ببین میخوام حرف آخرمو بهت بزنم ، پاشو بیا همون پارک همیشگی ، تا نیم ساعت دیگه اونجا باش »

« چیه !!!! باز شروع شد ؟!!!!»

« من منتظرم  ! خداحافظ »

« باشه میام .....»

برگشتم تو اتاق و یکراست رفتم سراغ جا رختی .

« سعید ! کجا به سلامتی ؟»

« خوش به حالت علی جان ، غم نداری ، دارم میرم کتک بخورم »

« هر که طاووس خواهد ، جور هندوستان کشد »

« من رفتم ....»......

برم از گل فروشی سرِ خیابون یه شاخه گل بخرم ، وای خدا یادم نبود که امروز جلسه دوشنبه نامه است ، اونم چه جلسه ای ، یادم باشه خودمو حتماً به جلسه برسونم . باز نمی دونم این دختره چی از جون من میخواد ...، بابا یه بله گفتن که اینقدر دنگ و فنگ نداره که ، فکر کنم باز تو این تهرون خودشو گم کرده ....می گه ، دوستت دارم ، عاشقتم ، ولی ، ولی میدونی .... میخوام caseهای دیگه رو امتحان کنم ، میخوامموقعیت های دیگه رو از دست ندم . تو هم برو واسه خودت caseهای دیگه رو امتحان کن .آخه کسی نیست به این احمق بگه بابا ! تو با یه آدم طرفی نه یه هندونه ! caseهای دیگه case !های دیگه...

خب اینم پارک ، حالا این مادمازل کجاست ؟ آهان ، دیدمش همون جای همیشگی لب حوض ، ولی امروز نمیخوام چیزی بهش بگم ، بذار هر چی میخواد بگه ، بی خیال کل کل ، دیگه بریدم ....

«سلام...»

« علیک سلام ، چرا اینقدر دیر کردی ؟»

« بابا ، بی خیال هنوز نیم ساعت نشده ، چه کار داشتی منو تو این وضعیت تا اینجا کشوندی ؟»

« چیه ؟، باز جلسه نشریتون هست و تو هم که عشق اینجور کارایی ، فقط بلدی تو دانشگاه معرکه بگیری و ...»

«چه کار کنیم ؟ ناسلامتی نماینده بچه هاییم . اگه بچه هارو جمع نکنیم و حرفمون رو نزنیم ، فردا توسرمون هم زدن دیگه جیک کسی در نمیاد.تو بگو چی شده ؟»

« هیچی ، ببین میخوام تمومش کنیم ، بیا حلقتو بگیر ، به خانوادتم بگو نمیخواد بیان خواستگاری »

« یعنی چی ؟ به همین سادگی ....»

« آره دیگه ، تمومش کن ، برو بچسب به زندگیت ، خدا بزرگه ، آفرین ، آفرین پسر ...

من خیره به آینه و او گوش به من داشت                           گفتم که چه سان حل کنی این مشکل ما را

بشکست و فغان کرد که از شرح غم خویش                          ای زن ، چه بگویم ، که شکستی دل ما را

....خواستم جوابشو بدم ولی با خودم گفتم بذار خودشو پیدا کنه ، شاید واقعاً اون من رو نخواد .

پا شدم بدو بدو رفتم دانشگاه تا به جلسه برسم

« یا ا...، سلام»سردبیر داشت صحبت می کرد به نگاه معنا داری بهم کرد و حرفشو ادامه داد

« فردا قراره اولین شماره رو تو ترم جدید منتشر کنیم ، همه ی کارا رو تقسیم کردم، فردا همه باید باشن ، میخوام از همین اول با اقتدار بریم جلو .....چند تا طرح و ایده بکر هم دارم که با کمک هم میخوام دانشگاهمون رو بترکونیم !!!

هر چی دلتون میخواد بنویسین ، اصلا ًً نگران چیزی نباشین ، .....»

........

« علی ساعت چنده ؟!!!»

« 7صبح .راستی دیشب هی هذیون میگفتی »چی بود خدا.....

چراغی بدستم ، چراغی در بر دارم                                                 من به جنگ سیاهی می روم

فریاد من همه گریز از درد بود                                           چرا که من در وحشت انگیز ترین شب هم

                         آفتاب را به دعایی نومیدوار طلب کرده ام

« سعید خیلی سخت نگیر ....اگه منظورت این دختره است که باید بگم :

آن کس که تو می جویی                              کی خیال تو به سر دارد

بس کن که این ناله و زاری                      بس کن ، او یار دگر دارد

«ای کاش فقط همین بود ولی »

«ولی چی ؟!!! بگو چی شده؟»

« حافظ ار در گوشه محراب می نالد رواست             ای نصیحتگو خدا را، آن خم ابرو ببین»

« راستی امروز می خواییم اولین شماره ی نشریمون رو تو ترم جدید منتشر کنیم»

« پسر دمتون گرم ، خیلی باحالید ....خوش به حالتون....ما که تو دانشگاهمون به هر دری می زنیم بچه ها رو دور هم جمع کنیم فایده نداره....تازه تازه اگه حرفی هم می زنیم کسی به حرفامون گوش نمیده.....کاشکی من هم تو دانشکاهتون بودم....دلم لک زده برای این جور کارا »

تقریبا ً لباسامو پوشیدم .به علی گفتم:«من برم که هزار تا کار دارم »

از اتاق اومدو بیرون داشتم کفشامو می پوشیدم که تلفن زنگ زد .

«بله!»

« سلام ، خوبی ؟از دستم ناراحتی؟»

«ملول از همرهان بودن طریق کاویانی نیست         بکش دشواری منزل به یاد آر عهد آسانی »

«نمی خوای تمومش کنی؟»

«آری آغاز دوست داشتن است          گر چه پایان راه باپیداست

من به پایان دگر نیندیشم                   که همین دوست داشتن زیباست»

+ نوشته شده توسط mojtaba در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 و ساعت 12:13 |
فراموشی افتاده به جانمان ، یک نوع آلزایمر انتخابی
بهتر است بگویم یک موهبت الهی
در جاهایی شنیدم که فراموشی را یک درد اجتماعی می دانند
اما گاهی همین فراموشی یک راه برای شروع آغازی دوباره در زندگی است وگرنه چطور ممکن بود فرزندی که در تصادف پدر و مادرش را از دست می دهد و یا کسی که زندگی اش در زلزله از بین می رود ،می توانستند دوباره ادامه ی حیات دهند و یا دانشگاهی که ارزشش را ، یا دانشجویی که هویتش را ، صلابتش را، و.... !ا
بهتر است فراموش کنیم تا زجری هم نکشیم ،..... فراموش کنیم همه ی آنچه را که مثل درد ذوق می زند......
اما..................اما به یاد بسپریم که فراموش می کنیم
+ نوشته شده توسط mojtaba در دوشنبه پنجم اسفند 1387 و ساعت 11:54 |

غمی بزرگ در سینه دارم ، یا شاید دردی بزرگ است ، بهتر است بگویم دغدغه ی اجتماغی

بزرگی است که آن را ناشی از سطحی نگری مردم جامعه و در آن سوی دیگر نگاههای بدبینانه ای است که همانند سرطانی بر جانمان رسوخ کرده است آنچنان که حتی آن را احساس نمی کنیم

 تا در جهت رفع آن برآییم یا با نگاه واقع بینانه تری آن را یکی از واقعیات زندگی اجتماعی امروز می دانیم . وقتی به این مسائل فکر می کنم دلم برای فرهنگ اصیل روستایی ، نگاه

معصومانه دختر روستایی در پشت دارِ قالی و یا در مزرعه می گیرد ، دوست دارم از شهر و مردمانش فاصله بگیرم و در دورترین فاصله ی مکانی و به دور از این هیاهوهای شهری

صداقت و لطافت زندگی روستایی را حس کنم ، در باغ قدم بزنم و در تفکرات خیال خود غرق شوم ، آنچنان رها باشم که اگر فریادی از ته دل برمی آورم هیچکس جز درختان و خدا نشنوند .

وقتی در ذهن خود این فضا را تجسم می کنم موجی از شور و نشاط در درونم موج می زند و فقط در رویای آمدن چنین روزی امیدوار می مانم.

گر چه در زندگی امروزی روستایی نیز به دلیل اتفاقاتی که ورود تمدن شهری به آن داشته ، آن صداقت و صمیمیت گذشته کمرنگ تر شده است اما باز دلم می گیرد ....

+ نوشته شده توسط mojtaba در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 و ساعت 20:53 |

کربلایی دیگر بر پا شده ، ما را به بلای کربلا می آزمایند و اکنون پیام حسین را در روز عاشورا با تمام وجود احساس می کنم که کیست مرا یاری کند ؟

حرم به معنای جایگاه و محلی است که در آن آرامش وجود دارد و هنگامی که این حرم مورد تجاوز قرار گیرد آیا محل امن دیگری می توان یافت . وهنوز این جمله ی سرور آزادگان جهان حضرت زینب در جهان طنین افکن است که « ای مردمان اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید ومعنای آزادگی را دریابید »

سخن من به تمام آزادگان جهان است  ،به تمام کسانی که آزادگی را حرمت می نهند وآزادی را پاس می دارند . ای آزادگان به پا خیزید !!مگر نمی بینید که به حریم الهی آزادگان تجاوز نموده اند و با بی حرمتی ،حرمت این حرم را پاس نداشتند .

این کوردلان تاریخ نمی دانند که بر بیراهه ای ظلمت افروز گام برمی دارند و همچون بیماری که در بیابان سرد وخاموش در شبی طوفانی گرفتار آمده و راه را گم کرده است و چون صاعقه ای در آسمان پدید آید گامی بر می دارد و چون خاموش میشود از ترس ، در جای خود می ایستد(1)

آری  آنها نمیدانند حلقوم ها را می توان برید ،اما فریادها را هرگز، و فریادی که از حلقوم بریده بر می آید جاودانه می ماند.

امامان ما مظهر اسطوره های کامل انسانی هستند که تاریخ همیشه در پی خلق آن اسطوره ها بوده است و ما درس زندگی را از آنها می آموزیم ومزار آنها را اگر چه برای ارج نهادن به مقام آنها

 مورد تکریم است  مأمنی برای آموختن درس زندگی و جایگاهی برای رسیدن به آرامش درونی

می دانیم.وسرور و سالار شهیدان امام حسین علیه السلام در بیان رسایی به تمام ظالمان جهان این پیام را می دهد که اگر فردی هدفی متعالی داشته باشد ، اگر در راه این هدف کشته شود واو را مثله مثله کنند باز هم نام او جاویدان در تمام عرصه های تاریخ می ماند.

و اکنون با این ندا به تمامی جهانیان اشتیاق و وفای خود را به امامان خود بیان می کنیم

السلام علیک یا امه الرسول الله

السلام علیک یا اهل بیت نبوه

السلام علیک یا ابا عبدالله

السلام علیک یا حجه بن حسن العسگری

(1)سوره بقره آیه 20

+ نوشته شده توسط mojtaba در یکشنبه پانزدهم دی 1387 و ساعت 11:52 |

خیابان های شهر را که نگاه می کنم می بینم مردم هر یک به نوعی در حال آماده کردن خود برای محرم هستند

 و همه به استقبال از این ایام می روند ، اگر کسی هم کاری در این خصوص انجام نمی دهد دلش و دیده اش با

این حال و هوا آشناست که محرم در حال آمدن است

با خود می اندیشم در این 21محرمی که در عمر زندگی من گذشته تا به حال از چند تای آنها بهره گرفته ام و

توانسته ام برای خوسازی خود در آینده توشه ای برگیرم

رمضان گذشت، عرفه آمد و رفت ، ایام حج هم سپری شد ، اما هنوز اندر خم یک کوچه بودم .انگار هیچکدام از

 آنها تأثیری در من ننهاده بود ،شاید من غافل مانده ام ، اکنون محرم در حال آمدن است  ومن که در گذشته

برکات زیادی از این ایام نصیبم گشته بدون آنکه حتی لیاقت آن را داشته باشم و در خور آن باشم اکنون حیرانم که اینک می خواهم چه کنم ؟

فراتر از خودم که می نگرم به این می اندیشم که جامعه دارد به سمت کدام ناکجا آباد می رود؟ این همه تلنگر

برای مردم کافی نیست که به خود بیایند و زندگی اجتماعی خودرا سامان بخشند

یکی از دوستانم می گفت :(یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم) دیدم راست می گوید، هر چه در زندگی

متمدن تر می شویم بیشتر منزوی تر می شویم ، دیگر حوصله مردمان اطرافمان را هم نداریم ، پر از خالی شده

 ایم ، گاهی فکر می کنم گرچه شاید در گذشته امکانات زندگی مثل امروز نبود اما صداقت و صفا بین مردم

بیشتر بود یا شاید هم ما فکر می کنیم مرغ همسایه غاز است . روزهای زندگی تکرارنشدنی است اما نمی دانم

چرا بعضی ها می گویند روزها تکراری شده ولی من می گویم روزها تکراری نشده بلکه هدفهای ماست که سطحی گشته است.

ای بابا ولم کن دارم اینا رو برای کی می نویسم؟ اصلاً چرا باید بنویسم؟ این همه دیگران نوشتند چه شد که حالا من مینویسم؟

مغزم داره سوت میکشه اگه قطعش نکنم یه حرفایی ممکنه بزنم که ناراحت بشید پس سخن کوتاه باید ،والسلام.
+ نوشته شده توسط mojtaba در شنبه هفتم دی 1387 و ساعت 22:28 |

سلام دیربازی بود برای خودم ننوشته بودم ، می نوشتم اما شرایط زمانه جوری بود که نوشته هایم برای دل خودم نبود .

وحال بعد از گذشت تقریباً دو ماه هیاهو ، هیجان ، استرس ، دعوا و بگو مگو ، وکلی ماجرای

 دیگر مینویسم از خودم ، از دغدغه هایم ، از افکارم ، از امیدهایم ، از مردم جامعه و خلاصه هر چیزی که فکر می کنم باید بنویسم ، چون بر این باورم که با نوشتن هایم میتوانم غمبادهای دلم

را خالی کنم ، خودم را در قالب نوشته هایم معرفی کنم ، و.......هزاران دلیل دیگری که بیشتر دلی است یعنی باید آنها را بفهمی نه اینکه بگویم.

آری ...من مینویسم .....پس هستم

آنقدر مسائل گوناگون در ذهنم مرور میشود که نمی دانم برای نوشتن و به قلم آوردن آنها باید از کدامیک شروع کنم

از بد بینی هایی که امروز در جامعه آنقدر زیاد شده که دیگر خیلی کم به هم اعتماد می کنیم

 بگویم ، یا از جوانانی که پر از انرژی و نیروی جوانی هستند وباید دور هم جمع شوند تا تأ ثیر

 گذار شوند ولی نمی دانم شاید ناآگاهانه و بی خردانه همچنان پراکنده اند و خب معلوم است که

 یک دست هیچگاه صدا ندارد و این همه طراوت و نشاط جوانی از بهره برداری های شایسته ی

 خود به دور است ، از عدم باور به جوانگرایی در نزد مسولان و عدم اعتماد به جوانان بگویم که

 آنقدر گفته اند و شنیده ایم وشعارهای قشنگ درذهنمان است که ....

نمی دانم از کدامیک شروع به گفتن کنم ، ولی مطمئنم از همه آنچه که آوردم و نیاوردم می گویم اندکی صبر کنید ، تازه به آرامش روحی رسیده ام
+ نوشته شده توسط mojtaba در سه شنبه سوم دی 1387 و ساعت 22:43 |